« جنبه های مختلف استراتژی ها »

« جنبه های مختلف استراتژی ها »

شماره پانزدهم ، مهر 85

نویسنده: دکتر وحید ناصحی فر

جنبه های مختلف استراتژیها

عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی
مقدمه
توانایی استراتژیها یکی از عوامل تأثیرگذار بر موفقیت و یا شکست استراتژی ها بوده و با توجه به اهمیت این موضوع در این مقاله به بررسی آن پرداخته شده است.
استراتژی
استراتژی عبارت است تدابیر، طرح یا نقشه ای برای بهتر کردن وضع موجود یا واکنشی در برابر محیط در جهت ارضاء نیازها و خواسته‌های مشتریان. استراتژی عبارت است از طرح ، چشم انداز ، الگو ، ترفن د و یا موضع یک سازمان برای تحقق هدفها.
در فرآیند تدوین استراتژی، دو متغیر کلیدی از اهمیت خاصی برخوردارند، این دو متغیر عبارتند ار (1) قدرت افراد و گزوهای تأثیرگذار بر روی استراتژی‌ها و (2) عقلایی بودن فرآیند تدوین استراتژیها و عقلایی بودن فرآیند تدوین استراتژی بوسیله‌ آنها از اهمیت خاصی برخوردار است.
ویژگیهای مختلف استراتژیها
استراتژیها دارای ویژگیهای مختلفی می باشند که برخی از این ویژگیها به شرح زیر است:
ـ خلاق و نوآور (کارآفرین) : افکار و اندیشه های جدید استراتژی ها و یا بکارگیری افکار و اندیشه های دیگران بوسیله آنها می تواند منشاء ایجاد استراتژیها و طراحی استراتژی باشد.
ـ تفکر سیستمی: کل نگری و داشتن تفکر سیستمی لازمه‌ شناخت جامع از سازمان بوده و طراحی استراتژی مناسب، از نتایج آن است. در مقابل آن، جزء نگری و اتخاذ استراتژیهای محدود به زمان و مکان خاص، می تواند ناهنجاری های سازمانی را بدنبال داشته باشد.
ـ مسئله محوری: مسئله محوری و موضوع محوری استراتژیها به مفهوم طراحی استراتژی در راستای موضوعات اساسی سازمان و جامعه و حل مسائل و مشکلات است.
ـ بدنبال بهبود مستمر خود: دانش، تخصص و روش تجزیه و تحلیل استراتژیها، بر کیفیت استراتژی های وضع شده بوسیله‌ آنها تأثیر گذاشته و به همین جهت لازمه‌ طراحی استراتژی مناسب بهبود مستمر استراتژیها، است.
ـ ریسک پذیری: ریسک گریزی استراتژیستها باعث می شود که استراتژیهای وضع شده مشابه استراتژیهای قبلی و یا اندکی مناسب تر بوده و در حد استراتژیهای تغییر باشد در صورتی که ریسک پذیری استراتژیها، جسارت و جرأت لازم برای تدوین و اجرای استراتژیهای متحولانه را بدنبال دارد.
ـ تحمل ابهام: نتیجه و حاصل اجرای استراتژیها، مبهم و نامشخص است و به همین جهت تحمل ابهام استراتژیها باید به اندازه کافی، زیاد باشد.
ـ شخصیت نوع A: افراد نوع A افرادی پرکار و در حال رقابت می‌باشند. در حالیکه افراد نوع B، محافظه کار و بدنبال تفریح و رفاقت می باشند و بدیهی است که استراتژیهای کارآمد از تلاش، بررسی و مطالعه عمیق، منتج می شود.
ـ کانون کنترل درونی : افرادی که کانون کنترل آنها درونی می باشد، موفقیت و شکست را در خود جستجو و خود را عامل ان می دانند. چنین افرادی، خود کنترل بوده و بدنبال بهبود استراتژیهای خود برای اصلاح سازمان و جامعه می باشند.
ـ با هوش: استراتژیستها افرادی با هوش می باشند. در یک طبقه بندی کلی، انواع هوش را می توان به هوش بین فردی، الگویی، تحلیلی، فیزیکی و موسیقی، طبقه بندی کرد. داشتن هوش الگویی و تحلیل قوی به استراتژیستها کمک می کند تا تحلیل درست و چارچوب ذهنی منسجو و دقیقی از سازمان و جامعه، مسائل و مشکلات آن، راه حلها و پیامدهای آنها داشته باشند.
ـ مشارکت جو: مشارکت جو بودن استراتزیستها به این نکته اشاره می کند که بسیاری از استراتژیها در محیطی مشارکت جویانه و برمبنای فکر و خرد جمعی شکل می گیرند.
مسئولیتهای استراتژیستها
در یک سازمان، استراتژیستها دارای مسئولیت های مختلفی می باشند که برخی از آنها به شرح زیر است:
ـ ایجاد تغییر: استراتژیستها، مسئولیت ایجاد تغییر در سازمان را بر عهده دارند. تغییر از وضعیت موجو به وضعیت مطلوب و بهبود مستمر.
ـ ایجاد تعهد و انگیزش: ایجاد تعهد و انگیزش در افراد سازمان و جامعه و مجریان در جهت اجرای استراتژیها از دیگر مسئولیتهای استراتژیستها، است.
ـ توازن بین ثبات و نوآوری: همه‌ افراد سازمان و جامعه، تحمل ایجاد تغییر و تحول و دگرگونی های عظیم را ندارند از این رو استراتژیستها باید بدنبال نوآوری در بهبود مستمر و در عین حال ایجاد تعادل و ثبات در سازمان و جامعه باشند.
رفتار شخصی استراتژیستها
یکی دیگر از جنبه‌های استراتژیستها که بر طراحی استراتژی و اجرای آن تأثیر می گذارد، رفتار شخصی استراتژیستها است. در همین رابطه می توان به موارد زیر اشاره کرد:
ـ ارتباطات قوی: ارتباطات را می توان فرآیند ایجاد، انتقال و درک پیام، تعریف کرد. ارتباطات قوی به استراتژیستها کمک می کند تا افکار عمومی را بهتر شناخته و بصورت کاراتر و مؤثرتری بر روی آن تأثیر گذارند. در واقع ارتباطات قوی به استراتژیستها کمک می کند تا استراتژیهای خود را بهتر به سازمان و جامعه تفهیم نمایند.
ـ دوری از محافظه کاری و قاطعیت: محافظه کاری استراتژیستها مانع طراحی و اجرای استراتژیهای کارآمد و مؤثر را تسهیل می کند.
ـ تأکید بر اصول اخلاقی و مسئولیتهای اجتماعی: رعایت اصول اخلاقی و مسئولیتهای اجتماعی لازمع طراحی استراتژی مناسب بوده و بدون آن، اعتماد مجریان و مخاطبین از فرد استراتژی گذار، سلب می شود.
ـ کنترل کننده: استراتژیستها در قدم اول، خود کنترل بوده و سپس به دنبال کنترل و تنظیم جامعه و بازخور استراتژیهای خود در جهت شناسایی انحرافات و اتخاذ اقدامات اصلاحی می باشند.
تفاوتهای استراتژیستها
در یک رویکرد، منشاء استراتژی ها در سازمانها و جوامع مختلف، تفاوتهای استراتژیستهای این سازمانها و جوامع بوده و تفاوتهای استراتژیستها به جنبه های زیر مرتبط می شود:
ـ از نظر ارزشها و نگرشها: ارزشها بایدها و نبایدهای اخلاقی است که در بلند مدت ثابت می باشند و نگرشها ، احساس و نظر یک فرد در خصوص موضعی خاص می باشند.
ـ توجه به مسئولیت اجتماعی: به نظر رالف نادر مسئولیت اجتماعی سازمانها بسیار سنگین بوده و مقدم بر سودآوری است و در برابر او به نظر میلتون فریدمن تعهدات سازمانها در برابر جامعه در حدی است که قانون تعیین کرده و بدون داشتن سود نمی‌توان از عهده هیچ مسئولیت اجتماعی برآمد.
ـ ریسک پذیری: مسلماً ریسک پذیری یا ریسک گریزی استراتژیستها بر طراحی استراتژی آنها تأثیر می گذارد.
ـ توجه به سودآوری: توجه به سودآوری و یا عوامل دیگری نظیر مشتری گرایی، روابط انسان گرایی و یا تحقیق و توسعه گرایی می تواند منشاء تفاوت استراتژیها باشد.
ـ توجه به هدفها: توجه به هدفهای کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت، می تواند منشاء تفاوت استراتژیهای استراتژیستها باشد.
ـ رعایت اصول اخلاقی: از نظر رعایت اصول اخلاقی، استراتژیستها با یکدیگر تفاوت دارند. بزعم استیفن رابینز برخی در حد بندگی بوده و از ترس و یا بخاطر منافع اصول اخلاقی را رعایت می کنند. برخی در حد عرف بوده و سعی می کنند به عرف جامعه احترام گذاشته و آن را رعایت کنند و برخی در حد اجتهاد بوده و اصول اخلاقی خود را رعایت می کنند.
دانش و مهارتهای استراتژیستهای
دانش و مهارتهای استراتژیستها، آنها را در امر طراحی استراتژی یاری می بخشد. بزعم فرد دیوید، استراتژیستها حداقل باید در مدیریت استراتژیک و مدیریت منابع انسانی، مهارت داشته باشند.
نتیجه
موفقیت و یا شکست استراتژیها به نحوه و فرآیند تهیه و تدوین آنها بوسیله استراتژیستها بستگی دارد و جنبه های مختلف استراتژیستها شامل ویژگیهای مختلف استراتژیستها، مسئولیتهای استراتژیستها، رفتار شخصی استراتژیستها، تفاوتهای استراتژیستها، دانش و مهارتهای استراتژیستها بر این فرایند تأثیر گذاشته و با توجه به اهمیت این موضوع در این مقاله به بررسی آن پرداخته شده است.
منابع
1. David, Freed. R, (1995), "Concepts of Strategic Management", Prentice- Hall.
2. David, Freed. R, (1995),"Strategic Management", Prentice- Hall.
3. Robbins, Stephen, (1998), "Organization Behavior", Prentice- Hall.

آدم موفق چه کسی است؟

آدم موفق چه کسی است؟

موفقیت،بزرگترین آرزوی بشر(1)

 


تعریف موفقیت:

بیشتر دانشمندان و نویسندگان سعی کرده‌اند تعریف جامع و کاملی از موفقیت ارائه دهند تا مورد استفاده همگان قرار گیرد، اما شمار فراوان این تعاریف خود موجب گردیده است که تا به حال توصیف دقیق و مشخصی از این کلمه در دست نباشد و در واقع ندانیم که اصولاً موفقیت چیست و ما دستیابی به چه چیزهایی را موفقیت می‌نامیم.

یکی از دلایل عمده ی تعدد تعاریف موفقیت، برداشت‌های گوناگونی بوده که از این مفهوم شده است. بسا افرادی که به دلیل دستیابی به خواسته‌هایشان، خود را موفق و کامیاب می‌پندارند، امّا این موفقیت‌ از نظر دیگران چندان ارزش و اعتباری ندارد. و یا افرادی هستند که احساس می‌کنند، موفق شده‌اند ولی وقتی واقعاً در آن تفکر می‌کنند، می‌بینند پدیده ی فوق واقعاً، آن موفقیتی که فکر می‌کردند نیست. بنابراین موفقیت امری نسبی بوده و هرگز تعریف واحدی به خود نمی‌پذیرد.

 

«آرامش و اطمینان، بهترین موفقیت است» 

                                                          آلفرد اوستن

در نظر اکثریت مردم فرد موفق کسی است که به آرزوهای خود رسیده و در درون،احساس رضایت خاطر دارد، که این خود حاصل تلاش و کوشش مداوم در زندگی می‌باشد. البته این را هم باید دانست که هیچکس واقعاً موفق نیست، مگر آنکه خوشبخت باشد و خوشبخت کسی است که کاری مفید و با ارزش انجام دهد.

می‌توان گفت موفقیت به مفهوم برخورداری از بسیاری مواهب است، از جمله: رفاه نسبی در زندگی، کسب احترام، بزرگی و عزّت در محیط کار و در عرصه ی اجتماع، رهایی از نگرانی، سرخوردگی و شکست. موفقیت یا کامیابی هدف زندگی است، هر انسانی خواهان موفقیت بوده و طالب بهترین چیزهایی می‌باشد که از روزگار می‌تواند بدست آورد. نخستین و بهترین ایستگاه آن است که از هم اکنون خود را در شمار افراد منتخبی قرار دهید که می‌خواهند از روزگار کام ستانند.

موفقیت، جریان مداومی است که ضمن آن مشتاق و آرزومند توفیق‌های بیشتری هستیم. و در واقع راه موفقیت همیشه در دست ساختن است.

موفقیت پیش رفتن در مسیر است، نه به نقطه ی پایان رسیدن.

موفقیت واقعی چیست؟

کوشیدن، جستن، یافتن و هرگز تسلیم نشدن راز موفقیت واقعی است؛ که اگر به آن دست یابیم با تمام وجود احساس رضایت خواهیم کرد.

در این سلسله مقالات به هفت اقدام اشاره می کنیم که با انجام آنها به موفقیت واقعی می‌توان دست یافت:

در این مقاله به بحث نیروهای درونی می پردازیم.

1- نیروهای درونی خود را آزاد کنید:

امام علی (ع) می‌فرماید:

آیا می‌پنداری که جسم کوچکی هستی،

در حالی که در درون تو جهان بزرگی نهفته است.

لحظاتی با خود خلوت کنید، در چشمه ی صاف و فراوان اندیشه‌ها، غرق شوید و نیروهای عظیم و حیات‌بخش خود را در نظر آورید!

کاوش‌ها و پژوهش‌های عصر حاضر در مورد انسان حاکی از آن است که برخلاف آنچه تصور می‌کنند، انسان‌ها، کم یا بیش دارای منابع و ذخایر بالقوه و خداداد مشابهی هستند و از این لحاظ تفاوت فاحشی بین آنها وجود ندارد.

عده‌ای این استعداد و ذخایر را در وجود خویش کشف می‌کنند و با بکار بستن آن به نتایج عظیم و شگرفی دست می‌یابند و عد‌ه‌ای دیگر از توانایی‌های بالقوه ی خود استفاده نکرده و آنرا با خود به گور  می‌برند. تفاوت انسان‌های موفق جهان با سایر افراد در همین است.

نیروهای آشکار و پنهانی که در درون انسان وجود دارد و متناسب با شرایط محیطی خاص، از طریق نظام عصبی واکنش نشان می‌دهند عبارتند از: شعور و آگاهی، قدرت جسمانی، عشق و علاقه، نبوغ و خلاقیّت، ایمان، پشتکار، خشم، شهوت، کینه، اعتماد به نفس، اراده، شادی و نشاط، غم و اندوه، ضعف و کسالت، اضطراب و نگرانی، حساسیت، کنجکاوی، مهر و محبت و ...

هر یک از این نیروها همانند یک بردار، دارای شدت و جهت معینی هستند که اندازه و جهت آن در افراد مختلف و در حالت‌های گوناگون با یکدیگر تفاوت دارد. این نیروها نیز فعال نیستند و تأثیر چندانی در رفتارها ندارند. فرآیند مجموع این نیروهاست که روحیه و عملکرد انسان را شکل می‌دهد و او را وادار به بازتاب در مقابل عوامل محیطی می‌کند. اگر این نیروها تحت تأثیر محرک‌ها با شرایط ویژه‌ای آزاد و همسو شوند، نیروی عظیمی پدید می‌آید که دارای انرژی خارق‌العاده‌ای است و انسان را بسیار نیرومند می‌کند به طوری که قادر خواهد بود حتی بعضی از کارهای غیرممکن را، ممکن کند. اگر همسو شدن نیروها در جهت مثبت باشد، انرژی بیکران آزاد خواهد شد و انسان را در جهت مثبت به منظور سازندگی حرکت می‌دهد و اگر این نیروها به هر دلیل و تحت هر شرایطی در جهت منفی و مخالف، همسو شوند، آنگاه همین نیروی عظیم در جهت تخریب و نابودی انسان عمل می‌کند. سستی و تنبلی، افسردگی و کسالت روحی، خشم و خشونت، کشتار دسته‌جمعی، قتل عام و بسیاری از رویدادهای دیگر، از همین قبیل است.

«موفقیت همیشه با ذهنیت‌های مثبت ایجاد می‌گردد و زاییده ی آن است.»

                                                                                              شاه آبادی

«وین دایر» در تشریح تصویر یک شخصیت سالم می‌نویسد:

«داشتن انرژی سرشار و قابل ملاحظه، از ویژگی‌های شخصیت سالم است. شور زندگی در وجودش موج می‌زند. عشق و اشتیاق، انرژی پر قلیانی را در او متمرکز می‌کند و او را به چنین تکاپو وا می‌دارد. ساعات کمی را به خواب اختصاص می‌دهد و مفهوم بی‌حوصلگی و کسالت را نمی‌فهمد. مجموعه رویدادهای زندگی‌اش، حاصل احساسات، اندیشه‌ها، تلاش‌ها و فرصت‌هاست، حتی اگر در زندان باشد، فکر خود را بطور بدیهی بکار می‌اندازد تا با استفاده از اوقات، از فلج شدن شور و شوقش نسبت به زندگی جلوگیری کند.»

پس نتیجه می‌گیریم که اگر این نیروها به طور سازنده و مثبت با یکدیگر جمع شوند، چگونه به خدمت انسان در می‌آیند.

حال وقت آن است که ابتدا این نیروها را آزاد کرده، سپس در جهت مثبت بکار گیریم. با این کار، نیروی درونی ما بسیار قدرتمند می‌شود و قادر خواهیم بود اختیار زندگی و سرنوشت خویش را در قلمرو ممکن‌ها بدست گیریم.

امام علی (ع) می‌فرماید: درد تو از توست، ولی تو بدان بصیرت نداری و درمان تو نیز در درون توست، لیکن تو بدان آگاهی نداری.

در دیدگاه حضرت علی (ع) انسان تمامی هستی را در درون خویش دارد ولی بدان آگاهی و شعور ندارد. انسان بالقوه قادر است بر اسرار عالم امکان، آگاهی یافته و نسبت به آنها علم حضوری پیدا کند.در مقاله ی بعد به بحث «خود شناسی وتوانائی های خود» و« برنامه ریزی برای آینده» می پردازیم.

ادامه دارد...

منبع:کتاب تکنولوژی و مهندسی فکر - نویسنده:دکتر محمد علی حقیقی

با چرائی، جنگ به سوی چگونگی

با چرائی، جنگ به سوی چگونگی

موفقیت،بزرگترین آرزوی بشر(2)

 

قسمت اول(آدم موفق چه کسی است؟)

 

خود را بشناسید و توانایی‌های خود را ارزیابی کنید.

حضرت علی (ع) فرموده‌اند:

«اگر انسان‌ها خود را بشناسند خدا را شناخته‌اند»

اگر ما انسانها سعی در شناخت ابعاد وجودی خویش کنیم، هم خدا را شناخته‌ایم و هم پی خواهیم برد که خداوند چه نیروها و چه قدرت‌هایی را در درون ما به ودیعه گذارده است. انسان به همان اندازه که خداوند لایتناهی است، می‌تواند لایتناهی باشد.

اگر خود را آن طور که هستیم و باید باشیم نشناسیم، کار و زندگی، آرمان‌ها و هدف‌هایمان در اصطکاک و تضادی بیهوده سپری خواهد شد و در کوران حوادث، دچار مشکلات بی شماری خواهیم گشت. «خود» درونیمان گم می‌شود و لاجرم به بیگانگی از خویش دچار می‌شویم.

بسیار اندک اند کسانی که می‌دانند کالبدشان در تسخیر چگونه شخصیتی است و چه نوع عملکردی را می‌توان از آن انتظار داشت. باید قبول کنیم که مهمترین و اولین وظیفه ی ما در زندگی کشف «وجود واقعی خود» و سپس شکوفا ساختن آن است. زیرا تا انسان‌ها ندانند که در وجودشان چه نیروها و استعدادهایی وجود دارد، نمی‌توانند از آنها در راه رسیدن به رضایت و موفقیت در زندگی استفاده کافی و لازم را به عمل آورند و چه بسا افرادی که به دلیل نشناختن توانایی‌ها و نیروهای درونی خود، حتی با داشتن علم و دانش و تخصص کافی نتوانسته‌اند در زندگی به آنچه که مد‌نظرشان بود برسند.

امیر مومنان می‌فرمایند:

«هر اندازه که علم انسان بیشتر می‌گردد، توجه وی به نفس خویش افزایش می‌یابد و سعی و تلاش وی در جهت نیل به کمال و سعادت فزونی می‌یابد».

پس باید سعی کنیم همراه با کسب علم و دانش، به جستجو و تکاپو در درون خود بپردازیم و نیروهای فراوانی که خداوند در درون ما به ارمغان نهاده را پیدا کنیم و بکار بگیریم.

به یاد داشته باشید که« خودشناسی» در تمام مواردی که ما با یک یا چند انتخاب سر و کار داریم، یا در تمام مواردی که می‌خواهیم درباره ی موضوع مهمی در ارتباط با آینده تصمیم‌گیری کنیم، به کار می‌آید.

آینده ی خود را بر اهدافی واضح، روشن و منطقی پایه‌ریزی کنید

فیلسوف مشهور آلمانی می‌گوید:

«کسی که چرایی برای زندگی کردن داشته باشد، با هر چگونه‌ای خواهد ساخت».

بیشتر مردم با وجود تلاش و فعالیت‌های فراوان در زندگی، هدف روشن و از پیش تعیین شده‌ای را دنبال نمی‌کنند و بی‌آنکه خود بدانند سرگردانند! علت مهمی که بسیاری از افراد در کار و زندگی موفق نمی‌شوند این است که آنها اصولاً هدف‌های واضح و روشنی ندارند. و در واقع به این دلیل به هدف‌های خود نمی‌رسند که اصولاً هدفی ندارند!

خیلی‌ها افکار و رویاهای پراکنده‌ای در سر دارند ولی هدفمند نیستند. هدف، آرمان و مقصود، مهمترین عاملی است که به انسان جهت، معنی و مفهوم می‌بخشد و بسیاری از انسان‌ها از این نعمت محرومند! در نتیجه، هر عاملی که جاذبه داشته باشد، آنها را به سوی خود می‌کشاند. حتی اگر در مسیر تباهی و فساد یا نیستی و نابودی باشد.

«انسان موفق انسانی است که تفاوت بین حرکت و جهت را درک نماید».

افراد بی هدف دو گروه هستند:

گروه اول

کسانی هستند که آنقدر سرگرمی و مشغولیّت یا گرفتاری و مشکلات دارند که فرصت اندیشیدن به هدف‌های خود را ندارند.

گروه دوم

کسانی هستند که فرصت فکر کردن دارند، ولی دچار خلاء و بی‌هدفی شده‌اند. گاهی این خلاء چنان در وجود آنها رخنه می‌کند که مبتلا به سستی، تنبلی و افسردگی می‌شوند. اگر این حالت‌ها پیشرفت کنند، آنها میل و شور و شوق به زندگی که یک امر فطری و طبیعی است را، از دست می‌دهند.

افراد هدف‌دار نیز دو گروه هستند:

گروه اول

کسانی هستند که اهدافی روشن، واضح و نیرومند دارند و همه ی امکانات موجود را در جهت تحقق اهداف خود بکار می‌گیرند. اینان دشمنان قسم خورده ی یک‌نواختی‌اند. دائم در حال تلاش و کوشش هستند تا به مقصود خود برسند. آنها در قاموس خود کلمه‌ای بنام «نمی‌شود» و «نمی‌توانم» را ندارند.

گروه دوم

کسانی هستند که کم و بیش، اهدافی برای خود تعیین می‌کنند ولی به اندازه ی کافی در راه تحقق آن جد و جهد نمی‌کنند. این گروه، با وجود آنکه ذوق و شوق هدفدار بودن را تا حدودی در خود دارند ولی زود خسته و مأیوس می‌شوند و در نتیجه دست از هدف‌های خود برمی‌دارند.

پس نخستین گام پیروزی و موفقیت عبارت است از تعیین هدفی واضح و روشن که تا اعماق وجود انسان راه یابد.

در مقاله ی بعد به بحث «برنامه نویسی ضمیر ناخودآگاه»می پردازیم.

 

ادامه دارد...

منبع:کتاب تکنولوژی و مهندسی فکر

نویسنده:دکتر محمد علی حقیقی

 

نیمه ی پر لیوان

نیمه ی پر لیوان

موفقیت،بزرگترین آرزوی بشر(4)

 

قسمت اول(آدم موفق چه کسی است؟)قسمت دوم(با چرائی، جنگ به سوی چگونگی)قسمت سوم(مغزتو بکار بینداز!)

 

تصویر ذهنی درخشانی از وضعیت مطلوب در سر بپرورانید.

تصویر ذهنی در واقع برداشت درونی از دنیای بیرونی است. بنابراین هر طور که دنیا را از دریچه ی نگاه و ذهن خود مشاهده کنیم، آثار و پیامدهای متناسب با آن را خواهیم دید. مانند اینکه: دو نفر یک لیوان تا نیمه آب را مشاهده می‌کنند. یکی توجهش به نیمه ی پر لیوان جلب می‌شود و آن را در نظر می‌آورد و دیگری تحت تأثیر نیمه ی ‌خالی قرار می‌گیرد و فقط آن نیمه را تماشا می‌کند!

نکته ی دیگری که در مورد تصاویر ذهنی قابل بیان می‌باشد، تأثیر این تصاویر بر روی سیستم عصبی است: پس از آنکه این تصاویر در مغز تجزیه و تحلیل و پردازش گردید، معمولاً در ذهن ایجاد بار مثبت یا منفی می‌کند و متناسب با آن دستورات لازم جهت ایجاد واکنش از مغز به اندام‌ها صادر می‌گردد. بنابراین، ذهن را می‌توان به عبارتی محل تجمع آن دسته از بارهای مثبت و منفی دانست که در اثر تصویرهای ذهنی به جا مانده است. اگر بین این بارهای مثبت و منفی توازن برقرار باشد، ما روحیه ی متعادلی خواهیم داشت. اگر در مجموع، بار ذهنی‌مان مثبت باشد و میل به تلاش و حرکت داشته باشیم، از روحیه ی خوبی برخور داریم و اگر بار ذهنی‌مان منفی باشد و میل به کار و تلاش نداشته باشیم روحیه ی ما ضعیف و نگران کننده است.

بهره‌وری خود را به نحو مطلوبی افزایش دهید!

انسان از دیرباز در اندیشه ی استفاده ی موثر و مفید از توانایی‌ها، امکانات و منابع هستی بوده است، اما در دنیای امروز این امر بیش از هر زمان دیگری مورد توجه قرار گرفته است.

بهره‌وری، یک ابزار اساسی برای توسعه در ابعاد مختلف فردی، اجتماعی و اقتصادی است. بهره‌وری بالا در جامعه از یک سو زمینه ی حرکت و تلاش ملی را فراهم می‌آورد و از سوی دیگر، باعث تقویت انگیزه‌های یکایک آحاد ملت در به ثمر رسانیدن این تلاش‌ها می‌شود.

به طور کلی، فعالیت‌هایی که سه مشخصه ی زیررا به نحو مطلوب در برداشته باشند، از بهره‌وری مناسبی برخوردار خواهند بود: کارایی، اثر بخشی، کیفیت. حال به تعریف هر یک از این مشخصه‌ها می‌پردازیم:

1- کارایی:

 منظور از کارایی داشتن بازدهی مناسب است. یعنی حاصل زمان اجرای کار در حد استاندارد بوده یا به آن نزدیک باشد. کارایی در واقع به کار بستن اعمالی است که برای انجام یک کار ضروری می‌باشد. نه بیشتر و نه کمتر. کارایی معمولاً با درصد، سنجش می‌شود و می‌توان گفت به معنی خوب انجام دادن کار است. در مدیریت، کارایی را نسبت بین خروجی‌ها و وردی‌های یک سیستم بیان کرده‌اند.

2- اثر بخشی:

 منظور از اثر بخشی انجام کارها در جهت هدف‌های اصلی است. هر چه فعالیت‌ها به طور موثرتری در جهت هدف‌های اصلی قرار گیرد، اثر بخشی آن بیشتر است. ممکن است فعالیتی دارای راندمان خوبی باشد ولی اثربخشی نداشته باشد. پس اثربخشی به معنی کار خوب انجام دادن و درجه ی رسیدن به اهداف تعریف می‌شود.

3- کیفیّت:

برخورداری از کیفیّت مطلوب در تمامی مراحل، یک شرط لازم برای فعالیت‌های بهبود بهره‌وری است. گاهی کیفیت را در اثربخشی منظور می‌کنند ولی در اینجا به دلیل اهمیت فوق‌العاده، آن را جدا کرده‌ایم.

مهم این است که در زندگی بدانیم کاری را در مرتبه ی عالی انجام دهیم وآینده ی ما در گرو کار امروز ما خواهد بود.

در دو مقاله ی آتی به« اصول موفقیت» و «راههای رسیدن به موفقیت» می پردازیم.

ادامه دارد...

 

منبع:کتاب تکنولوژی و مهندسی فکر

نویسنده:دکتر محمد علی حقیقی